عبد الرزاق اللاهيجي
310
گوهر مراد ( فارسى )
فصل نهم از باب سوّم از مقالهء دوّم در بيان عنايت و تدبير الهى ؛ و بيان آنكه موجودات واقعند بر اتم وجوه ممكنه ، نظر به نظام كلّ حكما گفتهاند كه چون ثابت شده كه افعال الهى مبنى بر قصد نتواند بود و واجب الوجود و علل عاليه فعل را به قصد غايتى و غرضى كه مترتب شود بر فعل ، نتوانند « 1 » كرد و ايصال نفع به سافل منظور عالى نتواند بود ، و حال آنكه موجودات واقعند به اتم وجوه احكام و اتقان و جهات نفع و خير به حدى كه ناظر در آن و واقف بر آن شك نكند كه وقوع موجودات بر وجوه واقعه نيست ، مگر براى ترتب آثار نفع و جهات خير ، كه مترتبند آن آثار و جهات ، بر آن موجودات . و اشتمال موجودات بر اين آثار غريبه ، و تدبيرات عجيبه ، به مجرد اتفاق بالضروره نتواند بود ؛ پس واجب است كه صدور موجودات از واجب تعالى به طريق عنايت بوده باشد . بيانش آن است كه واجب الوجود ، خير محض است ؛ بنابر آنكه خير ، فعليت و تماميّت وجود و كمالات « 2 » وجود است . و لهذا گفتهاند : « الخير هو « 3 » ما يتشوّقه كلّ شيء و يتمّ به وجوده » . و ظاهر است كه هر چيزى مشتاق و خواهان
--> ( 1 ) ب : نتواند . ( 2 ) ب : كمال . ( 3 ) ب : « هو » ندارد .